| |
کد خبر: ۱۶۰۳۳
۱۸:۲۷ | ۱۴۰۵/۰۵/۳۰
| |
نقدی بر مواضع رئیس جمهوری

پایان زود هنگام به کام آمریکا

سخن اخیر مسعود پزشکیان که «جنگ باید در یک مقطع به پایان برسد، بهتر است امروز که در قدرت و عزت هستیم... جنگ را پایان دهیم»، ظاهراً رویکردی عقلانی و مبتنی بر واقع‌بینی راهبردی را ترسیم می‌کند.

| |

وحید رحمانی

سخن اخیر مسعود پزشکیان که «جنگ باید در یک مقطع به پایان برسد، بهتر است امروز که در قدرت و عزت هستیم... جنگ را پایان دهیم»، ظاهراً رویکردی عقلانی و مبتنی بر واقع‌بینی راهبردی را ترسیم می‌کند. با این حال، این گزاره زمانی خطرناک و نادرست جلوه می‌کند که در چارچوب صحیح تحلیلی خود، یعنی درک ماهیت دشمن و نسبتِ قوا در میدانِ نبردِ اراده‌ها، قرار نگیرد. نقد اصلی بر این رویکرد آن است که نقطه پایان جنگ را نه بر اساس واقعیت‌های میدانی و برتریِ حاصل شده، بلکه بر اساس یک انتخابِ یکجانبه و ایده‌آل گرایانه از سوی ایران تعریف می‌کند؛ غافل از اینکه تعیین کننده اصلی پایان جنگ، طرفی است که در معرض شکستِ راهبردی قرار گرفته و ناچار به پذیرشِ شروطِ طرف مقابل می‌شود.

جنگ اراده‌ها و مسئله «عزت»

شکوه از «عزت» و «اذعان جهانی به پیروزی»، اگرچه برای تقویت روحیه ملی مفید است، اما در قامت یک استدلال راهبردی برای پایان جنگ، سست و غیرقابل اتکا است. در منازعاتی به این عمق، «عزت» نه یک احساس، که محصولِ برتری پایدار در میدان و تواناییِ تحمیلِ اراده خود بر دشمن است. اذعان رسانه‌های غربی به ناتوانی آمریکا در دستیابی به اهداف اولیه‌اش -چون «تسلیم بیقید و شرط» یا تغییر نظام- به معنای شکستِ کاملِ آنهاست، اما معنایش آن نیست که سقفِ خواسته‌های ایران در این نقطه به پایان رسیده است.

پیروزی در این جنگ، با توجه به بهای سنگینی که دو طرف پرداخت کرده‌اند، صرفاً با تثبیتِ موقعیتِ برترِ ایران در معادلاتِ جدیدِ منطقه و کسب امتیازاتِ راهبردیِ عینی (نه صرفاً احساسی) معنا پیدا میکند. تحلیل رسانه‌هایی چون آتلانتیک و نیویورک تایمز، شکست پروژه تسلیم ایران توسط آمریکا را فریاد می‌زنند. این دقیقاً نقطه اوجِ قدرت چانه‌زنی ایران است، نه نقطه پایانی برای عقب نشینی.

چرا پایان جنگ به ابتکار آمریکاست، نه ایران؟

پزشکیان معتقد است اراده برای پایان جنگ باید از سوی ایران باشد. این یک خطای راهبردیِ بنیادین است. جنگی که مبتنی بر «دشمنیِ» آمریکا با نظامِ جمهوری اسلامی و جوهره مقاومتِ آن است، یک جنگ تمام نشدنی در ذاتخود تعریف می‌شود مگر اینکه یکی از طرفین از ادامه آن ناتوان شده یا به بی‌فایده بودنِ آن برای تأمینِ منافعِ حیاتیِ خود پی ببرد.

۱. ایالات متحده آغازگرِ جنگ بود: همانطور که تحلیلگرانِ غربی اذعان دارند، اشتباهِ اساسیِ ترامپ نه پایان دادن به جنگ، بلکه آغاز کردنِ آن بود. بنابراین، نقطه پایان نیز وقتی رقم خواهد خورد که آمریکا به این جمع‌بندی برسد که ادامه جنگ، سرمایه‌های مادی و اعتباریِ خود را بیش از پیش نابود کرده و دستاوردی جز تحقیرِ بیشتر برایش در پی ندارد.

۲. شواهد تاریخی و تحلیلی: گزاره «پایان جنگ از سوی ایران» عملاً بازگشت به همان روندی است که در برجام شاهد آن بودیم؛ جایی که ایران با ارائه امتیازات، تصور می‌کرد می‌تواند خصومت را مدیریت کند، اما طرف مقابل با نقضِ عهد، نشان داد که این خصومت، ریشه‌ای و ساختاری است و با یک توافقِ مقطعی پایان نمی‌پذیرد. شواهدِ موجود حاکی از آن است که نه تنها ایران در موضعِ پایان دهنده نیست، بلکه فعلاً آمریکایی‌ها هستند که به دلیل بن بست در میدان، مضطربانه به دنبال راهی برای خروج از مخمصه هستند.

«پایان جنگ»؛ عقب نشینی یا تسلیم؟

نگرانیِ اصلی از رویکرد پیشنهادی آن است که تلاشِ زودهنگام ایران برای «پایان دادنِ فعالانه» به جنگ، در عمل به عنوان یک «عقب نشینیِ تاکتیکی» یا حتی «تسلیم راهبردی» تعبیر می‌شود.

-تسلیمِ آمریکا در تفاهم‌نامه: بر اساس تحلیل‌های منتشرشده از تفاهم‌نامهِ، واشنگتن مجبور به پذیرشِ شروطی شد که در ابتدای جنگ غیرقابل‌ تصور بود؛ از جمله آزادسازی میلیاردها دلار از دارایی‌های ایران، پذیرشِ نقشِ تهران در تنگه هرمز، و کنار گذاشتنِ برنامه موشکی و حمایت از جبهه مقاومت از دستورِ کار مذاکرات. این دقیقاً نشان می‌دهد که موضوعِ اصلی، «تسلیمِ آمریکا» در برابرِ اراده ایران است، نه یک توافقِ برابر.

-هشدارِ تاریخی: تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده است که هر گاه ایران بر اساس «انضباط جنگی» و «اجماعِ داخلی» عمل کرده، بر دشمن غلبه کرده و هر زمان که تصور «عزت کاذب» و «پایان زودهنگام» بر سیاست خارجی سایه افکنده، ضربه خورده است.

میدان و دیپلماسی؛ دو روی یک سکه

بدون تردید، هیچ جنگی بدون مذاکره به سرانجام نمی‌رسد، اما مذاکره در اوج قدرت میدانی، معنایی کاملاً متفاوت با مذاکره برای فرار از جنگ دارد. رهیافت صحیح راهبردی آن است که:

۱. تقویت میدانِ مقاومت، که علت اصلی تغییر موضع آمریکا و پذیرشِ شروطِ ایران بوده، همچنان تداوم یابد تا اهرم فشار ایران در مذاکرات نهایی حفظ شود.

۲. مذاکره، نه به عنوان ابزاری برای پایان جنگ، بلکه به عنوان ابزاری برای ثبت رسمیِ پیروزی میدانی در نظر گرفته شود.

سخنِ پزشکیان که با هدف پایان دادن به هزینه‌های جنگ ادا شده، در بستر تحلیلی صحیح، نه تنها یک راهبرد کارآمد نیست، بلکه اقدامی خطرناک و مأیوس کننده برای کسانی است که در میدان، هزینه سنگینی را برای به زانو درآوردن دشمن متحمل شده‌اند. جنگ با آمریکا، جبهه‌های تمام نشدنی است و تا زمانی که ماهیت سلطه‌طلبانه و دشمنیِ ذاتیِ این نظام با استقلال و عزت ایران پابرجاست، «پایانِ جنگ» تنها در صورتی حاصل می‌شود که واشنگتن به این درک راهبردی برسد که ادامه آن نه فقط بی فایده، بلکه برای موجودیتِ منافعِ خود در منطقه، ویرانگر است. عقبنشینی از این نقطه، یعنی رها کردنِ دستاوردِ تاریخیِ مقاومت در برابرِ قلدرمآب‌ترین قدرتِ جهان، و بازگشت به بازی‌ای که در آن، برخلافِ ظاهرِ تفاهم، بهایِ سنگین عقب نشینی راهبردی بر دوش منافع ملیِ ایران خواهد بود.

انتهای پیام/


ارسال پیام
captcha
ویدیو کوتاه
تازه های شبکه های اجتماعی